أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

145

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و مركب بود اين شركت از دو حركت يكى حركت انبساطى كه از مركز بمحيط رود بسبب انجذاب هوا دوم حركت انقباضى كه از محيط بمركز رود بسبب رد ابخره دخانيه از دل و از شرائين و اين هر دو حركت از براى تدبير روح حيوانى بود بانكه مزاج او را در اعتدال لائق به آنكه دارد بسبب جذب تشنج و دفع بخار دخانى و نظر در امر نبض به دو طريق توان كردن يكى بطريق كلى و ديگر بطريق جزئى يعنى هر مرض و درين مقام بحسب احوال كلى از نبض سخن گفته خواهد شد و اما كلام جزئى را مؤخر بايد داشتن از براى اقوال جزئى در امراض جزئى ديگر بدانكه هر نبضه مركب است از دو حركت كه آن يكى حركت انبساط بود و دوم حركت انقباض و اين دو حركت حركتى باشد مختلف يكى از مركز و ديگرى از محيط بمركز و در ميان اين دو حركت مختلف سكونى و ثبات كرده‌اند چنان كه وقتى كه از مركز بمحيط رود ديگربار او را ناچار باشد از آنكه بازگردد بمركز و در وقت بازگشتن آن جزئى كه آخر حركت اول اول حركت ثانى نمىتواند بود و آن لازم آيد كه در يك جزء دو حركت مختلف بود و اين محال بود پس بايد كه ابتداء حركت دوم غير انتهاى حركت اول بود پس دو جزء پديد شود در مجارى يكديگر كه نمىتواند كه يكى بر فوق ديگرى باشد و ديگر در تحت ديگرى كه باز محذورى ديگر لازم مىآيد پس چنان شد كه در آنى كه جسم در جزء آخر بود از حركت اول و در مكانى باشد كه ابتداء حركت دوم بود يعنى در محاذى جزء اول از حركت دوم پس دو آن در يك مكان واقع مىشود و سكون عبارت از همين مىباشد كه جسم در دو مكان باشد و همچنين بود حال ميان حركت انقباض و حركت انبساط پس دو حركت بود و دو سكون يكى حركت انبساطى كه بعد از ان سكون محيطى بود بعد از ان حركت انقباضى بود و سكون مركزى و اثبات سكون بعد از حركت و سكون ميان دو حركت مختلف بيانش در جزء طبيعى كرده‌اند و ديگر بدانكه حركت انقباضى نزد اكثر اطبا مخفى بود و وقتى كه چنين باشد نبض بيك حركت و يك سكون تمام مىشود چنان كه سكون محيطى با حركت انقباضى و سكون مركزى جميعا داخل در سكون باشد و حركت همين حركت انبساط بود و باقى دو سكون و يك حركت كه آن حركت انقباض بود داخل سكون باشد و بعضى بر آنند كه حركت انقباض در چهار جنس آن اجناس عشره نبض محسوس بود اما در جنس عظيم بسبب اشراف آن و در جنس قوى بسبب قوت آن و در جنس صلب بسبب صلابت آن و اما در جنس بطى بسبب طول زمان آن و جالينوس مىگويد كه انى لم ازل اغفل عن الانقباض مدة ثم لم ازل أتعاهد الجس حتى فطنت بشئ منه ثم بعد حين أحكمته ثم انفتح عليّ ابواب من النبض و من تعهد تعهدى فى ذلك ادرك ادراكى . اين فقره تمام سخن جالينوس بود در باب ادراك حركت انقباضى در نبض كه او گاهى ادراك آن مىكرده است و اگر كسى بطريقى كه او تتبع كند تواند كه دريابد اين حركت را و آن در اكثر اوقات اين حركت مخفى بود و اختيار نبض درين رگ ساعد از سه جهت باشد يكى سهولت اخذ اين رگ بدست دوم قلت انكار و دفع و رفع از گرفتن آن رگ سوم محاذات آن رگ با دل و استقامت آن و طريق گرفتن آن چنان بود كه مقيس آن را شخصى معتدل سازند كه حال او قريب بود باعتدال حقيقى و اعتدال هر شخصى را بر ان قياس كند يا معتدل صنفى يا معتدل شخصى كه او را در وقت اعتدال حال او ملاحظه كند و ديگر حالها را بر ان قياس كنند و بايد كه شخصى كه حس آن مىكند هم باعتدال حقيقى قريب بود هر دو شخصى هم آن‌كس كه حس مىكند و هم آن‌كس كه حس او مىكند از اعراض نفس و حركت بدنى و امتلا و جميع اعراض بدنى خالى باشد و در هواى معتدل باشد تا آنكه كيفيتى غريب با آن آميخته نشود و در وقت حس دست يابد كه در پهلو نزديك بود و از ان دور نباشد از جهت آنكه اگر دست برو افتد نبض عريض گردد و از اشراف كم شود و از طول هم كم گردد خاصه در مردم لاغر ايشان را گوشت كم بود دو سبب مستلقيه زياده مىشود در اشراف و طول و كم مىشود در عرض و بايد كه در وقت حس بدن از غضب و شبع مقل و سرور و رياضات و انتقالات و از جوع و از حالات ترك عادات خالى باشد و استحداث حادتى ديگر نبود و اجناسى كه استدلال به حال نبض به آن كنند پيش اكثر اطبا ده جنس بود يكى جنس مقدار دوم جنس حركت سوم جنس سكون چهارم جنس قوت و ضعف پنجم جنس صلابت و لين ششم جنس ملمس در حرارت و برودت هفتم جنس خلا و امتلا هشتم جنس استوى و اختلاف نهم جنس انتظام و عدم انتظام كه داخل بود در اختلاف و اين هنگام اجناس نبض نه جنس بود و اين جنس داخل در جنس هشتم بود و جنس دهم جنس وزن باشد در موزون و آن را جيد الوزن گويند و غير جيد كه آن سه قسم بود مجاوز و مباين و خارج الوزن و اگر منتظم به حال خود بود جنس وزن جنس دهم باشد اول از ان اجناس جنس